“ص. ۲۳۱ ; “یاسهای سپید
شمس الدین سیدان
یادش بخیر طرفه نگاری داشتم
در برگ ریز عمر بهاری که داشتم
در من هزار نقش بدیع آفریده بود
در دل از او چه نقش و نگاری که داشتم
می سوختم در آتش عشقی سپندوار
می ساختم به شور و شراری که داشتم
او عشق بود و معنی زیباترین ظهو
در او رها به شوق مداری که داشتم
شعر زلال چشم سیاهش به هر غزل
در پرده های دلکش تاری که داشتم
رویش طراوتی زگل آقتاب بود
مهتاب بود در شب تاری که داشتم
روح شراب بود پرند نگاه او
در کوی عشق باده گساری که داشتم
او سرفراز، کوه غروری در اوج ناز
من جوی خرد، زمزمه واری که داشتم