به یاد پسرم شهریار
ص. ۵۶۴ ; نهاوند در آینه فرهنگ
شمس الدین سیدان
غروب تلخ آبان است و خورشید
افق را در شیار خون کشیده
وداع آفتاب است و شغالان
طنین زوزه بر هامون کشیده
همه دیدند تک تک اختران را
که می میرند و می افتند بر خاک
زمین از ابر نم می کرد دیده
چنار کوچه می گریید غمناک
ز دیوار بلند خانه، سروی
میان خم کرد و آورد نزدیک
از آن آزاده مرغ خسته جان، داد
پیامی را به پیک جوی باریک
پیام سرو از دریا به دریا
ز اوج صخره ها تا دورصحرا
ز قاب بسته این شام خونین
پیام نور بود و صبح فردا