شبی که هول به هرکوی سایه گستر بود
شبح به صورت اندامهای بی سر بود
شبی که در رگ هر کوچه بهت بود و هراس
شبی که گوش خدا هم ز ناله ها کر بود
شبی که از در و دوار ترس می بارید
زبان گزمه از آن تیزتر ز نشتر بود
شبی که عوعو سگها ز نا نمی افتاد
شبی که از تب فردای خویش مضطر بود
شبی سمج که در آن بسته بود راه سحر
چه گزمه ها قراول ستاده بر در بود
شبی که ریزش آن را کسی شمار نکرد
شبی که باغ ستاره چو غنچه پرپر بود
شبی که اشک به دیدار دل سنگ می زد
و آه از لب خشکیده کیفر بود
شبی که هیس، گوش بود و تاریکی
سکوت درهمه جا عقده های باور بود
تو از کدام شب اینگونه تلخ می گویی
به پشت ما ، همه شبها زخم خنجر بود