کوچه شباب

“ص. ۲۱۸ ; “یاسهای سپید

شمس الدین سیدان

گل شکفته به گلزار ماهتابی تو
شراب نوری و از تاک آفتابی تو

دلم به گرمی خورشید با تو می جوشد
شبم به روی تو روشن که ماهتابی تو

نهفته در نگهت عطر دلفریبی ها
مگر شرابه ی سرشار از شرابی تو

نیاز برتری لاله را به نرگس نیست
هرآن پدیده زیبنده را جوابی تو

چٰنین که بال به بام ستاره می سایی
دراوج قله نشینی همان عقابی تو

مباد از تب و تاب تو غم عافیتم
چراکه بر دل بی تابم التهابی تو

رسیده از سفر دور دست خاطره ها
نسیم رهگذر کوچه ی شبابی تو

چانکه پر زدی از آسمان دیده من
خدای را به چه مانی؟ مگر شهابی تو

برو که دیده به راهت نهاده ام همه شب
پگاه همسفرم شبنم گلابی تو

خیال حوصله بهر می پزی ای دل
شکسته قایق بی بادبان بر آبی تو
***
خیال حوصله بهر می پزد هیهات"
*"چه هاست بر سر این قطره محال اندیش