عبرت

انگیزه سرودن این شعر که همرا ه با دوعکس پیوست، یکی اسکلت کشف شده ای در گیان و دیگری کوزه گری از محله پا قلعه نهاوند از وارثان کوزه گران عصر درکتاب « نهاوند در هزاره های تاریخ» به چاپ رسیده است، یادآور فلسفه خیام در رباعی زیر است

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش

ص. ۴۰۳ ; نهاوند در هزاره های تاریخ

شمس الدین سیدان

کجایید ای، به خاک آسوده خوابان 
همه تن توتیا در چشم خاکان

کجایید ای، گلندامان سر مست
سبوها در بغل، پیمانه در دست

شما، لولی وشان بزم دوشین
به طاق آسمان، چون عِقد پروین

سیه چشمان، غزالان سبکخیز
به گوش دشتها، چون لاله آویز

کنون ز آن ساق سیمین و بر دوش
چه مانده جز صدف آویزه گوش؟

شما جنگاوران تیز شمشیر
ستبرین بازوان پنجه، چون شیر

شما، نیزه گذاران کماندار
پلنگین خشم، در میدان پیکار

از آن بازو و گرز و یال و کوپال
ز چهر گلرخان رنگ و خط و خال

نمی بینم بجز مشتی خس و خاک
غباری، تا ورای بام افلاک

پس از چندین هزاران سال شاید
نشانی هم ز خاک ما برآید

سرانجامی و پایانی که این است
چرا دل بسته دام زمین است