ص.۶۵۰ ; نهاوند در آیینه فرهنگ
شمس الدین سیدان
| منظور ستاره سهیل است . صبحگاهان اواخر تابستان که قدم به تاکستان می گذاری میوه های تاک را می بینی که یک سریشان به قرمزی گراییده می گویند ، انگور را سهیل زده است | * |
به یاد رفتگان و غمگساران
ببار ای دیده چون ابر بهاران
بنال ای دل چو رود ناله در نای
که بستانی قرار بی قراران
تو ای شبگرد* سرگردان سلامی
رسان از ما به پیر تاک ساران
بگو آشفته حالان درد جوشان
شکسته خاطران جان هواران
میی صافی چنان دیرینه خواهند
که شوید رد پای روزگاران
سبو بشکن که طاقت رفت از کف
سر خم باز کن بر میگساران
به روی باده نوشان راه بستند
کجایند آخر آن چابک سواران
غمت از پا در افکندم ببخشا
به فیض خلوت شب زنده داران
صبوری بیش از اینم نیست دریاب
به پاس حرمت چشم انتظاران
بیا بو کن گل داغ دل ما
شقایق را مخوان از داغداران
ز عمر کوته گل بود در باغ
همه فریاد و غوغای هزاران
به مرگم شیون بیهوده منما
همه فریاد و غوغای هزاران
به مرگم شیون بیهوده منما
که پیش از مرگ مردم سوگواران
پیام کوچ می آرد به همراه
نسیم از دشت سرخ لاله زاران
پی آن سینه سرخان مهاجر
بیا بار سفر بندیم یاران
که این غربت سرای محنت آلود
نباشد مأمن پرهیزگاران