بارگاه سبز
یادی از چنارهای قیصریه »
انگیزه سرودن این شعر تاثیر و تاسف عمیقی است که از دیدن تنه سوخته ولی ناباورانه یکی از آن دو تناور با شکوه در ماهنامه محلی “فردای نهاوند ” به من دست داد. برای من، از دوران کودکی و نوجوانی، قیصریه و چنارهای تنومند آن به عنوان مظاهر زیبای طبیعت این شهر، جذاب و خیال انگیز بود. این دو چنار با زادگاه خود ( قیصریه) و با مجموعه بازار اطراف آن با یادمان های نسل پیش همواره پیوندی دیرینه دارد. » …. برگرفته از کتاب نگاهی به تاریخ و فرهنگ نهاوند از باستان تا امروز صفحه ۶۱۱- -۶۰۷ بیشتر بخوانید
گزیده اشعار
چه شبی
سینه سرخان مهاجر
شب هول و هیس
شب وداع
کوچ چلچله ها
کودکم
گل شاداب
وداع آفتاب
ای دیار من
باغ کهکشانها
بی اشک
پرسد کجاست؟
کوچه شباب
به یاد دیار
عبرت
برای باغ و بهاران گذشته نهاوند
بارگاه سبز
آنگاه که پلک خسته خورشید
هر پگاه
وا میشد ازملالت یک
خواب دیرگاه
از بارگاه سبز تو
تا بام کاخ ها
تا قعر کوخ ها
ره می گشود هاله سبز تو
هر کجا
تا انتهای پیچ و خم کوچه های شهر
با اولین سلام
با اولین درود
می آمد و به نرمی یک گام
تا فرود
ای حجم با شکوه تناور
پیوند روزهای طلایی کودکی
اوراقی از کتاب خوش خاطرات ما
مشق شبانه همه کودکان شهر
یاد ان فراغت دل ما و تو در گذر
شبها که پنجه های تو از باغ آسمان
می چید دانه دانه گل هر ستاره را
من همچو بیژن از ته این چاه تنگ و تار
می بافتم به دیده طناب نظاره را
گاهی که ابر
کولی کوچ شبانه ها
بی تاب و ناشکیب
انبوه گیسوان سپسد و سیاه را
در باد می فشاند
باران وبرگ های تو باغ ترانه بود
در خوبگه سبز تو با پچ پچ نسیم
خواب کبوتران
همه تعبیر دانه بود
گاهی که باد سرکش الوند می وزید
بر پیکر ستبر تو از یال دره ها
گاهی که برق چون تن زخمی مارها
با پیچ و تاب از دهن ابر می جهید
تو، همچنان
ستاده چو "گرو"ی دیر سال
قلب شب از خروش تو
در سینه می تپید
ای مایه دریغ
سرشار از اندوه سالها
کو آن مسافرن پگاهان شام ها
کو خستگان خفته
درآن روزهای گرم
در زیر برگ و بار تو
در سایه سارها
کو آن درودها
پیوند دستها
پی گیر گام ها
بس یادگار در تنه ات بود و یادها
رفتند تا کرانه موهوم بادها
بس کاروان گذشت
از این راه پر نشیب
از معبر زمانه ز بیداد و دادها
گفتم که از تو دور
گزند زمانه است
در هر بهار
در قامت بلند تو شور جوانه است
اما دریغ ما و تو نیستیم
ولی، روز و روزگار
در گردش مدام خود
جاودانه است
این جا و درنگ ما
ثانیه ای
از زمانه است
***
ای بس بهارها
پر می دهد شکوفه
باغ انارها
در پویه نسیم و نم ابر
خاک ما
بسیار می به شیشه کند
ز اشک تاک ما